مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1126
طب اكبرى ( فارسى )
و حرقت شديد و خارش لازم اوست و سوزش او مثل گزيدن مورچه . « و قال بعضهم لذا سميت بها » . و بايد دانست كه حوالى اين بثور نيز آماسيده مىباشد و سعى و تجاوز از مكان [ خود به اطراف ] ، لازمهء نمله است . وى دو گونه است : يكى ، آنكه ماده او صفراى خالص بود و آن را « نملهء ساذج » گويند . و ساذج ، ساعى نمىشود مگر در ظاهر جلد فقط . دوم ، آنكه ماده او صفرا بود مختلط با اندكى خون حادّ محترق و آن را « متأكّله » خوانند . علامت ساذج ، شدت حرقت است و صفرت لون . و نشان متاكله ، حمرت لون است و سرعت تقرّح ؛ زيرا كه وى تا گوشت مىرسد و متاكّل مىسازد پوست و گوشت را « فالسّاذج لا يسعى الّا على ظاهر الجلد و المتاكله يسعى على ظاهرها و باطنها » و نمله را « ساعيه » نيز خوانند . علاج : در نمله ساذج ، به تمر هندى و فلوس خيارشنبر و مانند آن اسهال صفرا نمايند و بعد [ از ] تنقيه ، ماميثا و حضض و اقاقيا به آب كاسنى طلا فرمايند و در نملهء متاكله ، به مطبوخ فواكه يا به مطبوخ هليله و تمر هندى طبع نرم نمايند و به حوالى آن طلاء النرد كه در « وجع الاذن » مذكور شد طلا سازند . و بعد [ از ] اسهال اگر حاجت باشد فصد كنند . و بدانند كه در اينجا ، ادويهء قوى التجفيف استعمال بايد كرد چون قرص اندروخون « 1 » و مانند آن و تدارك جراحت به مرهم اسفيداج فرمايند . [ 1473 ] مقالهء [ ششم ] : اندر جاورسيه « 2 » آن ، بثور خرد كاورس مانند است كه سر او سپيد باشد و بيخ او سرخ و در بدن متفرق برآيد و گاه باشد كه با ورم و لذع شديد يار [ يعنى همراه ] بود و زرداب از آن پالايد . و سبب او ، صفراست كه با قدرى بلغم مائى مختلط بود و بعضى جاورسيه را از اقسام نمله مىشمرند . علاج : فصد كنند و جهت تنقيهء صفرا و بلغم ، مطبوخ هليله دهند [ كه با ] تربد يار
--> ( 1 ) . صفت قرص اندروخون : مازو سبز و كندر ، هريك هفت درم ؛ قلقديس ، يك درم ؛ شبّ و مرّ ، هريك چهار درم ؛ زراوند ، دوازده درم ، كوفته و بيخته با شراب اقراص ساخته [ و نگاه ] بدارند و به وقت حاجت طلا نمايند . ( 2 ) . قاموس القانون : Miliary .